عنایت حضرت زهرا سلام الله علیها و دعای چادری واقعی چه ها می کند:

شروع موضوع توسط منصوره وطنی ‏11/03/2014 در انجمن جوانان

  1.  

    منصوره وطنی کاربر تازه وارد کاربر انجمن

    تاریخ عضویت:
    ‏04/03/2014
    ارسال ها:
    11
    تشکر شده:
    18
    امتیاز:
    0
    شغل :
    محقق و نویسنده و مبلّغ و قرآن پژوه
    محل سکونت:
    قم
    [TABLE]
    [TR]
    [TD][/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]
    [TABLE]
    [TR]
    [TD]چند وقت پيش توي تهران، توي حسينيه اي منبر ميرفتم، يه جووني اومد نزديک سي سالش. گفت حاج آقا من با شما کار دارم. گفتم بنويس، گفت نوشتني نيست. گفتم ببين منو قبول داري؟ گفت آره. گفتم من چند ساله با جوونا کار ميکنم، کسي که نتونه حرفشو بنويسه بعدشم نميتونه بگه. يک و دو و سه و چهار کن و بنويس. گفت باشه.فرداشب که اومديم، يه نامه داد به ما، من بردم خونه، نامه را که خوندم ديدم اين همونيه که من در به در دنبالش ميگشتم.فرداشب اومد گفت که: چي شد؟گفتم من نوکروتنم، من ميخوام با شما يه چند دقيقه صحبت کنم.وعده کرديم و گفت که: منو چجوري ميبينيد شما؟گفتم من نه رمالم نه جادوگرم چي بگم؟گفت: نه ظاهري، گفتم بچه هيئتي زد زير گريه گفت: خاک تو سر من کنند، تو اگر بدوني من چه جناياتي کردم، چه گناهايي کردم. فقط خوب خوبه اي که ميتونم بگم از گناهايي که کردم اينه که مادرمو چند بار کتک زدم، پدرمو زدم، ديگه عرق و شراب و کاراي ديگه شو، ديگه...گفتم پس الآن اينجوري!!!!!گفت حضرت زهرا دستمو گرفت گفت حاج آقا من سرطاني بودم، سرطاني ميدوني يعني چي؟گفتم يعني چي؟گفت به کسي سرطاني ميگن که نه زمان حاليشه، نه مکان، نه شب عاشورا حاليشه، نه تو حسينيه، نه مکان ميفهمه گفت من سرطاني بودم يه خونه مجردي با رفيقامون درست کرده بوديم، هرکي هر کي رو جور ميکرد تو اين خونه مجردي اونجا رختخواب گناه و معصيت...گفت شب عاشورا هرچي زنگ زدم به رفيقام، هيچکدوم در دسترس نبودند نه نمازي، نه حسيني، هيچي يگفتم اينارو همش آخوندا درآوردند، دو تا عرب با هم دعواشون شده به ما چه ميگفت ماشينو برداشتم برم يه سرکي، چي بهش ميگن؟ گشتي بزنم تو راه که ميرفتم يه خانمي را ديدم، دخترخانم چادري داشت ميرفت حسينيه خلاصه اومدم جلو و سوار ماشينش کردم با هر مکافاتي که بود، ميرسونمت و ....ـخلاصه، بردمش توي اون خانه مجردي اينم مثل بيد ميلرزيد و گريه ميکرد و ميگفت بابا مگه تو غيرت نداري؟ آخه شب عاشوراست!!!! بيا به خاطر امام حسين حيا کن گفتم برو بابا امام حسين کيه؟ اينارو آخوندا درآوردند، اين عربها با هم دعواشون شده به ما ربطي نداره گفت توي گريه يه وقت گفتش که: خجالت بکش من اولاد زهرام، به خاطر مادرم فاطمه حيا کن!!! من اين کاره نيستم، من داشتم ميرفتم حسينيه!گفتم من فاطمه زهرا هم نميشناسم، من فقط يه چيز ميشناسم: جواني، جواني کردن جواني، گناه جواني، شهوت اينارو هم هيچ حاليم نيست

    گفت اين خانمه گفت: تو اگر لات هم هستي، غيرت لاتي داري يا نه؟ گفت: چطور؟_ خودت داري ميگي من زمين تا آسمون پر گناهم ، اين همه گناه کردي، بيا امشب رو مردونگي لوتي وار به حرمت مادرم زهرا گناه نکن، اگه دستتو مادرم زهرا نگرفت برو هرکاري دلت ميخواد بکن گفت ما غيرتي شديم لباسامو پوشيدم و گفتم: يالا چادرو سرت کن ببينم، امشب ميخوام تو عمرم براي اولين بار به حضرت زهرا اعتماد کنم ببينم اين زهرا ميخواد چيکار کنه مارو... يالا سوار ماشينش کردم و اومدم نزديک حسينيه اي که ميخواست بره پياده اش کردم از ماشين که پياده شد داشت گريه ميکرد

    همينجور که گريه ميکرد و درو زد به هم، دم شيشه گفت: ايشاالله مادرم فاطمه دستتو بگيره، خدا خيرت بده آبروي منو نبردي، خدا خيرت بده...ميگه اومدم تو خونه و حالا ضد حال خورديم و ....تو صحبت ها که داشتم ميبردمش تا دم حسينيه، هي گريه ميکرد و با خودش حرف ميزد، منم ميشنيدم چي ميگه اما داشت به من ميگفت ميگفت: اين گناه که ميکني سيلي به صورت مهدي ميزني، آخه چرا اينقدر حضرت مهدي رو کتک ميزني، مگه نميدوني ما شيعه ايم، امام زمان دلش ميگيره، اينارو ميگفت منم سفت رانندگي ميکردم پياده که شد رفت، آمدم خونه ديدم مادرم، پدرم، خواهرام، داداشام اينا همه رفتند حسينيه تو اينام فقط لات من بودم گفت تلويزيونو که روشن کردم ديدم به صورت آنلاين کربلا را نشون ميده صفحه ي تلويزيون دو تکه شده، تکه ي راستش خود بين الحرمين و گاهي ضريحو نشون ميده، تکه دومش، قسمت دوم صفحه ي تلويزيون يه تعزيه و شبيه خوني نشون ميداد، يه مشت عرب با لباس عربي، خشن، با چپي هاي قرمز، يه مشت بچه ها با لباس عربي سبز، اينارو با تازيانه ميزدند و رو خاکها ميکشوندندميگفت من که تو عمرم گريه نکرده بودم، ياد حرف اين دختره افتادم گفتم وااااااي يه عمره دارم تازيانه به مهدي ميزنم ميگفت پاي تلويزيون دلم شکست، گفتم زهرا جان دست منو بگيرزهراجان يه عمره دارم گناه ميکنم، دست منو بگيرمن ميتونستم گناه کنم، اما به تو اعتماد کردم کسي هم تو خونه نبود، ديگه هرچي دوست داشتم گريه کردم

    گريه هاي چند ساله که بغض شده بود، گريه ميکردم، داد ميزدم، عربده ميکشيدم، خجالت که نميکشيدم ديگه، کسي نبودميگفت نزديکاي سحر بود، پدر و مادرم از حسينيه آمدندتا مادرم درو باز کرد، وارد شد تو خونه، تا نگاه به من کرد (اسمش رضاست)، يه نگاه به من کرد گفت: رضا جان کجا بودي؟گفتم چطور؟ گفت بوي حسين ميدي!رضاجان بوي فاطمه ميدي، کجا بودي؟افتادم به دست پدر و مادرم، گريه.... تورو به حق اين شب عاشورا منو ببخش من کتک زدم، اشتباه کردم بابام گريه کن، مادرم گريه کن، داداشها، خواهرا... همه خوشحال داداش ما، پسر ما، پسرم حسيني شده صبح عاشورا، زنجيرو برداشتم و پيرهن مشکي رو پوشيدم و رفتم تو حسينيه تو حسينيه که رفتم، ميشناختند، ميدونستند من هيچوقت اينجاها نميومدم همه خوشحال رئيس هيئت آدم عاقليه آمد و پيشوني مارو بوسيد و بغلمون کرد و گفت رضاجان خوش آمدي، منت سر ما گذاشتي گفت منم هي زنجير ميزدم و ياد اون سيلي هايي که به مهدي زده بودم گريه ميکردم

    هي زنجير ميزدم به ياد کتکايي که با گناهانم به مهدي زدم گريه ميکردم جلسه که تمام شد، نهارو که خورديم، رئيس هيئت منو صدا زدمن یه خواهشی دارم به کسانی که دستشون به دهنشون میرسه، میتونند سالی چند نفرو کربلا ببرند تورو به خدا یکی از کسانی که کربلا میبرید از این طایفه باشه

    اون جوونی که اهل این حرفها نیست اما یه روز عاشورا میاد، همون روز دستشو بگیر بگو خوش آمدی، میای بریم کربلا؟این جوونا اگر شش گوشه ی حسینو ببینند گریه میکنند، متحول میشن، کربلا آدمو آدم میکنه اومد به من گفت: رضاجان میای کربلا؟ گفتم: کربلا؟!! من؟!!! من پول ندارم!!!گفت نوکرتم، پول یعنی چی؟ خودم میبرمت میگفت حاج آقا هنوز ماه صفر تموم نشده بود دیدم بین الحرمینم رئیس هیئت اومد گفت که: آقارضا، بریم تو حرم گفتم برید من یه چند دقیقه کار دارم تنها که شدم، زدم تو صورتم گفتم حسین جان میخوای با دل من چکار کنی؟زهراجان من یه شب تو عمرم به تو اعتماد کردم، کربلاییم کردی؟ بی بی جان آدمم کردی؟

    اومدم شبکه رو گرفتم، ضریح امام حسینو، گریه کردم. داد میزدم، حسین جان، حسین جان، دستمو بگیر حسین جان، پسر فاطمه دستمو بگیر، نگذار برگردم دوباره

    میگفت رئیس هیئت کاروان داره، مکه مدینه میبره. میگفت حاج آقا به جان زهرا سال تمام نشده بود گفت میای به عنوان خدمه بریم مدینه، گفت همه کاراش با من، من یکی از خدمه هام مریض شده

    خلاصه آقا چندروزه ویزای مارو گرفت، یه وقت دیدیم ای بابا سال تمام نشده تو قبرستان بقیع، پای برهنه، دنبال قبر گمشده ی زهرا دارم میگردم

    گریه کردم: زهرا جان، بی بی جان، با دل من میخوای چکار کنی؟ من یه شب به تو اعتماد کردم هم کربلاییم کردی هم مدینه ای؟میگفت خلاصه کار برام پیش اومد و کار و دیگه رفیقای اون چنینی را گذاشتم کنار و آبرو پیدا کردم یه مدتی، دو سالی گذشت میگفت حاج آقا همه یه طرف، این یه قصه که میخوام بگم یه طرف مادر ما گفت: رضاجان حالا که کار داری، زندگی داری، حاجی هم شدی، مکه هم رفتی، کربلایی هم شدی، نوکر امام حسین هم شدی، آبرو پیدا کردی، اجازه میدی بریم برات خواستگاری؟گفتم بریم مادر، یه دختر نجیب زندگی کن را پیدا کن رفتند گفتند یه دختری پیدا کردیم خیلی دختر مومنه و خوبیه و اینهاست، خلاصه رفتیم خواستگاری پدر دختر تحقیقاتشو کرده بود.چقدر خوبه دختردارها اینجوری دختر شوهر بدن، باریکلامیگفت منو برد توی یه اتاق و درو بست و گفت: ببین رضاجان من میدونم کی هستی. اما دو سه ساله نوکر ابی عبدالله شدی. میدونم چه کارها و چه جنایات و .... همه ی اینارو میدونم، ولی من یه خواهش دارم، چون با حسین آشتی کردی دخترمو بهت میدم نوکرتم هستم. فقط جان ابی عبدالله از حسین جدا نشو. همین طوری بمون. من کاری با گذشته هات ندارم. من حالاتو میخرم من حالا نوکرتم.میگفت منم بغلش کردم پدر عروس خانم را، گفتم دعا کنید ما نوکر بمونیم.گفت از طرف من هیچ مانعی نداره، دیگه عروس خانم باید بپسنده و خودتون میدونیدگفتند عروس خانم چای بیارند. ما هم نشسته بودیم. پدرمون، خواهرمون، مادررمون، اینها همه، مادرش، خاله اش، عمه اش، مهمونی خواستگاری بود دیگه عروس خانم وقتی سینی را آورد گذاشت جلوی ما، یه نگاه به من کرد، یه وقت گفت:یا زهرا!!!!!سینی از دستش ول شد و گریه و از سالن نرفته خورد روی زمین...مادرش، خاله اش، مادر من، خواهر ما رفتند زیر بغلشو گرفتند و بردنش توی اتاق میگفت من دیدم حاج آقا فقط صدای شیون از اتاق بلنده همه فقط یک کلمه میگن: یا زهرا!!!منم دلم مثل سیر و سرکه میجوشید، چه خبره! مادرمو صدا زدم، گفتم مادر چیه؟گفت مادر میدونی این عروس خانم چی میگه؟گفتم چی میگه؟گفت: مادر میگه که....دیشب خواب دیدم حضرت زهرا اومده به خواب من، عکس این پسر شمارو نشونم داده، گفته این تازگیا با حسین من رفیق شده....به خاطر من ردش نکن مادر دیشب فاطمه سفارشتو کرده به خدا جوونا اگر رفاقت کنید، اعتماد کنید، زهرا آبروتون میده، دنیاتون میده، آخرتتون میده.
    [/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]
     
    zaman, رهنما, مهدیار و 2 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
    #1
  2.  

    مهدیار کاربر مسعتد کاربر انجمن

    تاریخ عضویت:
    ‏09/04/2013
    ارسال ها:
    380
    تشکر شده:
    709
    امتیاز:
    93
    شغل :
    مشاور
    محل سکونت:
    قم
    امام صادق(ع) از پدرانشان نقل کردند: «قال رسول الله(ص): خلق الله نور فاطمة قبل أن یخلق الأرض والسماء»؛ خدا نور فاطمه را آفرید قبل از آنکه زمین و آسمان (کائنات) را بیافریند، «فقال: بعض الناس»؛ برخی گفتند: «یا نبی الله! فلیست هی انسیة؟!»؛ ای رسول خدا! آیا فاطمه انسان نبود؟! «فقال»؛ پیامبر فرمودند: «فاطمة حوراءٌ إنسیة»؛ فاطمه یک بهشتی است، یک موجود ملکوتی است که در قالب انسان در این عالم تجلی می کند[1]

    .............................
    1-در جلد 43 بحارالانوار، صفحه 4، حدیث 3؛
     
    zaman و رهنما از این پست تشکر کرده اند.
    #2
  3.  

    abc160561b1 کاربر جدید کاربر انجمن

    تاریخ عضویت:
    ‏15/12/2017
    ارسال ها:
    92
    تشکر شده:
    0
    امتیاز:
    6
    جنسیت:
    زن
    Thị trường hàng xách tay nhập khẩu rất sôi động, đặc biệt là vào cuối năm.
    Không còn len lỏi trong những ngõ nhỏ để bán vài món mỹ phẩm, quần áo…, cửa hàng bán hàng xách tay những năm gần đây mọc lên như nấm ở những phố trung tâm Hà Nội. Nhiều cửa hàng dù chỉ có vài chục mét vuông cũng trương biển "Siêu thị hàng xách tay" để thu hút người tiêu dùng, với sản phẩm từ cuộn giấy vệ sinh đến những lọ nước hoa, thuốc đông y... Chuộng nhất vẫn là hàng xuất xứ từ các nước châu Âu (Pháp, Đức), Nhật, Hàn Quốc...

    Thị trường cũng rất nhiều loại, nếu bạn muốn hàng Đức chuẩn tốt nhất là vào website http://hangxachtayduc365.com/
     
    #3
موضوع های مشابه: عنایت حضرت
انجمن عنوان تاریخ
جوانان توبه یک جوان در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها ‏11/03/2014